أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني

3

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )

آنكه آن شرعى بود كه خداى تعالى بر ايشان موسّع كرده بود و بسريانى انكليون باشد و فرو فرستاد فرقان را يعنى آنچه بدان فرق كند ميان حقّ و باطل ، سدّى گفت : تقدير چنين است كه : و أنزل التوراة و الانجيل و الفرقان هدى للنّاس ، و گفته‌اند : مراد بفرقان نصرت است براى آنكه نصرت از آسمان آيد بدرستى كه آنان كه بخداى و بآيات او كافر شدند ايشان را عذابى سخت باشد و خداى تعالى عزيز و غالب است همه در قبضهء قدرت اواند از بهر مصلحت تعجيل عقوبت نفرمايد از آنكه هيچ چيز ازو فائت نشود خداوند انتقام است انتقام كشد از ايشان بحسب استحقاق ايشان . [ سوره آل‌عمران ( 3 ) : آيات 5 تا 6 ] إِنَّ اللَّهَ لا يَخْفى عَلَيْهِ شَيْءٌ فِي الْأَرْضِ وَ لا فِي السَّماءِ ( 5 ) هُوَ الَّذِي يُصَوِّرُكُمْ فِي الْأَرْحامِ كَيْفَ يَشاءُ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ ( 6 ) بدرستى و حقيقت كه بر خداى تعالى هيچ چيز پوشيده نيست نه در زمين و نه در آسمان مقادير آنچه ايشان مستحقّ آنند از اجزاء ثواب و عقاب برو مخفى نيست از بهر آنكه او عالم الذّات است با كمال عالمى كمال قادرى دارد آنچه ديگران ندانند او داند ، و آنچه ديگران نتوانند او تواند ، اوست آن عالمى و قادرى كه در رحمها صورت نگارد چنان كه خواهد ، صورتگران از آب احتراز كنند سر قلم از آب نگاه دارند و از تاريكى احتراز نمايند او در تاريكى سه گانه « فى ظلمات ثلاث » تاريكى شب و رحم و شكم مادر بر آب صورتى نگارد كه جملهء مصوّران از آن عاجز مانند . از روى تو نسختى بچين بردستند * آنجا كه دو صد بتگر چابك دستند در پيش مثال روى تو بنشستند * انگشت گزيدند و قلم بشكستند « 1 » ايشان بآلت صورتى برآرند بىمعنى ؛ او بىآلت صورتى برآرد با چندين معانى ، از پارهء پيه چشمى بينا و از پارهء استخوان گوشى شنوا و از پارهء گوشت زبانى گويا و

--> ( 1 ) - شبيه به اين رباعى است در بعضى جهات لفظيه اين رباعى كه شيخ سعدى راست : آنان كه بكنج عافيت بنشستند * دندان سگ و زبان مردم بستند كاغذ بدريدند و قلم بشكستند * از دست و زبان حرفگيران رستند